تبلیغات
var mihanpop_user_id = 137; نقش هستی ܓ✿ܓ♥●•٠·˙ - فرصت را غنمیت بدانیم
بسم الله الرحمن الرحیم ولله مُلکُ السَموات ِوَ الارض والی الله المَصیر آیه43 النور

بی خبر از حال هم بودن چه سود

بر مزارم با سوز نالیدن چه سود؟

زنده را تا زنده است باید به فریادش رسید

ورنه بر سنگ مزارش اب پاشیدن چه سود

گر نرفتی خانه اش تا زنده بود

خانه ی صاحب عزا تا صبح خوابیدن چه سود

گر نپرسی حال من تا زنده ام

گریه و زاری و نالیدن چه سود

زنده را در زندگی قدرش بدان

ورنه مشكی را برای مرده پوشیدن چه سود

گر نكردی یاد من تا زنده ام

سنگ مرمر روی قبرم وانهادن چه سود...




بعد من با یاد من افسوس مى ماند به جا

در میان کلبه ها فانوس مى ماند به جا

میروم تا گم شوم در جاده هاى ناشناس

کس نمی یابد مرا ، افسوس مى ماند بجا.....


داستان لالایی آرام بخش

زن و شوهر پیری با هم زندگی می کردند. پیر مرد همیشه از خروپف همسرش شکایت داشت و پیر زن هرگز زیر بار نمی رفت و گله های شوهرش رو به حساب بهانه گیری های او می گذاشت. این بگو مگوها همچنان ادامه داشت. تا اینکه روزی پیر مرد فکری به سرش زد و برای اینکه ثابت کند زنش در خواب خروپف می کند و آسایش او را مختل کرده است ضبط صوتی را آماده می کند و شبی همه سر و صدای خروپف های گوشخراش همسرش را ضبط می کند. پیر مرد صبح از خواب بیدار می شود و شادمان از اینکه سند معتبری برای ثابت کردن خروپف های شبانه او دارد به سراغ همسر پیرش می رود و او را صدا می کند، غافل از اینکه زن بیچاره به خواب ابدی فرو رفته است! از آن شب به بعد خروپف های ضبط شده پیرزن، لالایی آرام بخش شب های تنهایی او می شود

تاریخ : چهارشنبه 31 اردیبهشت 1393 | 10:59 ب.ظ | نویسنده : علیزاده | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.