تبلیغات
var mihanpop_user_id = 137; نقش هستی ܓ✿ܓ♥●•٠·˙ - چهار پاره ی زیبایی از استاد جابر ترمک
بسم الله الرحمن الرحیم ولله مُلکُ السَموات ِوَ الارض والی الله المَصیر آیه43 النور


(مدتی هست که با هر نفسی می شکنم)

 

شرح اندوه مرا سوختگان بنویسند

بغض را با غزلی ناب و روان بنویسند

بنویسند که با چشم تو جریان دارم

سال ها شعر مرا با هیجان بنویسند

 

مثل یک شهر شبی سخت فرو می ریزم

بگذارید که با پای خودم برخیزم

عشق تا هست ، غزل های تو هم پابرجاست

من همانم که از احساس غزل لبریزم

 

هرکه آمد به سرِ آینه ها سنگ انداخت

رویِ احساسِ ترَک خورده ی من چنگ انداخت

مدتی هست که با هر نفسی می شکنم

هرکه آمد به دلم دلهره از جنگ انداخت

 

سهم من از همه ی آینه ها دلتنگی ست

آب باشی نفَس ات خلسه ای از بی رنگی ست

کور بودن گرهِ کار مرا حل کرده ست

توی این شهر فقط رسم تو بی فرهنگی ست

 

گرچه ما مستحقِ این همه اندوه شدیم

طعم توفان نچشیدیم ولی کوه شدیم

بارها از همه خوردیم و فقط پیش شما

همنشین خلَفی با پسرِ نوح شدیم

 

بغض در حنجره افتاد و صدامان خوابید

کوچه در غربتِ اندوهِ خیابان خوابید

غزل افتاده به بن بست ، عطش می شکند

آب در شیبِ ترَک های بیابان خوابید

 

موج بر داشته ابیات غزل ، بر گردید

باید از ترسِ مکافاتِ عمل ، برگردید

بروید از جلو چشمِ نسیمانه ی شعر

وقت آن است که ای قوم جمل بر گردید

 

ساحل انگار مداوم تبِ توفان دارد

چه غزل های قشنگی سرِ عصیان دارد

کاش می شد که به آوازِ بنان دل بدهیم

اصلا این قم چرا دعویِ عرفان دارد ؟




طبقه بندی: چهار پاره ی زیبایی از استاد جابر ترمک،

تاریخ : یکشنبه 21 اردیبهشت 1393 | 10:46 ب.ظ | نویسنده : علیزاده | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.